♂♥♀ محمد & سودابه ♂♥♀

 

میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، هوای دلم را داری


میدانم با دلتنگی ها سر میکنی ، بس که اشک میریزی چشمان نازت را تر

 

میکنی…

 

من که به خیال تو رفته ام به خیالات عاشقانه ، تو به خیالم پیوسته ای به یک

 

حس عاشقانه


شیشه ی دلتنگی ها را شکسته ایم در دلهایمان،او که میفهمد حال ما را کسی

 

نیست جز خدایمان


از تپشهای قلبت بی خبر نیستم ، من که مثل دیگران نیستم ،

 

تو جزئی از نفسهای منی ، تو همان دنیای منی!


کاش بیاید آن روزی که تو را در کنارم ببینم ، خسته ام از این انتظار ، سخت

 

است بی خبر بودن از یار، آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه

 

همراهی میکند ، آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند


مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه دوستت دارم!


امشب نیز مثل همه شبها ، دلم دارد درونش حرفها ، بیا تا فرار کنیم از همه

 

غمها ، بیا تا بشکنیم این سد را در بینمان ، تا نباشیم باهم ، ولی تنها!


میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، درد مرا داری ، دوای دردم

 

تویی که اینجا نیستی ، تویی که در غم انتظارم نشسته ای ، میدانم مثل من از

 

این انتظار خسته ای ، میدانم مثل من دلشکسته ای!


آرام میگذارم روی هم چشمهای خیسم را ، میشنوم صدای تپشهای قلبت را ،

 

حس میکنم گرمی نفسهایت را …


و این یک راز است ، تو آنجایی ، دلت با من است ، من اینجا هستم و میدانم

 

خیالت از همه چیز راحت است!


از این دنیا ، در میان این لحظه ها ، تنها غمی که در دلم نشسته ، این است

 

که فاصله،همه درها را بر رویمان بسته !


کاش دری باز شود و رها شویم در آغوش هم ،شب تا سحر همدیگر را

 

بفشاریم در آغوش هم…قلب


برچسب‌ها:
چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢ ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط ♥ ωـــــوבابــه و محـــمــــב♥ نظرات ()



طراح :‌صـ♥ـدفــ